كالسكهرانان تازهاي عهدهدار راندن آن ميشوند. كالسكه ايستاده است، ولي اسبان تازهنفس بيتابانه سم بر زمين ميكوبند. شاگرد قهوهچي آخرين استكان را به راننده ميدهد و سفر بخير ميگويد. لحظهاي ديگر، سواران كالسكه رفتهاند. اين همان كالسكهٴ سابق است، ولي اسبان كالسكهرانان به نوبت عوض شدهاند، و مردمي هم كه بر آن سوارند يكايك عوض ميشوند...
ولي توجه داشته باشيد اين كالسكهاي است كه هرگز بهعقب برنميگردد. همچنانكه روح بشريت آن را به حركت درميآورد، پيوسته پيش ميرود؛ يونانيان، روميان، مردمي از هر قبيل، و سرانجام مسلمانان آن را راندهاند، و اينك، يهوديان و مسيحيان ميرانندش. مادام، كه در مسير درست بهسلامت پيش رود، اين چندان مهم نيست كه چه كسي آن را ميراند.
بر سر مطلب خود بازميگرديم. در مجلد اول براي هر فصل عنواني به كار بردم كه يكي از برجستهترين شخصيتهاي هر عصر مورد بحث را، بهياد ميآورد. اين كار را بيشتر براي كمك به حافظه كردم. در همين مجلد هم همان كار را ميكنم، ولي تعداد روزافزون شخصيتها، و پيچيدگي فزايندهٴ تصويري كه از اين عصر بهدست ميآيد، نشان داد كه بهتر است دو يا سه تن را كه معرف اقسام مختلف تمدنهاي رقيب باشند در عنوان عصر نام ببرم. از اينرو اين عصر را، عصر ويليام كونكزي، ابراهيم بنعزرا، و ابن زُهر مينامم.
بعداً، به تفصيل نشان داده ميشود كه اين عنوان به درستي انتخاب شده است، ولي ابتدا، بايد خاطرنشان شود كه ابن عزرا تنها صاحب يكي از ممتازترين اذهان اين عصر نبود، بلكه از بهترين معرفان فعاليتهاي مربوط به ترجمهٴ آثار علمي هم بهشمار ميرفت. شايد برخي از مترجمان مسيحي داراي اهميت بيشتري بودند؛ ولي، تا جايي كه ميدانيم، آنان بدينخوبي معرف عصر خويش نيستند. از اين گذشته، در سايهٴ يك رويداد ادبي، خوانندگان انگليسيزبان تا حدود زيادي با او آشنايند، چون او كسي نيست جز رابي بن عزرا سرودهٴ براونينگ. ابن زُهر از مسلمانان اسپانيا، از بزرگترين پزشكان قرون وسطا بود. ويليام كونكزي از اصيلترين متفكران بود؛ كه شجاعت و نفوذي كمتر از آبلار داشت، ولي آبلار بهزودي در 1142، درگذشت. ويليام درآنِ واحد نماد روح نورمان و نماد يكي از محبوبترين مدارس قرون وسطا، يعني مدرسهٴ شارتر است. انگليسيان او را شِلي ناميدند، و من دستخوش اين وسوسهٴ شريرانه بودم كه اين فصل را عصر شِلي بنامم، اين كار به بيشترين حد ممكن دوستان ادبي ما را دچار اشتباه خواهد ساخت، ولي آيا اين عنوان بهتر در خاطرشان خواهد ماند؟ اگر چنين است بگذار به خاطر داشته باشند كه عصر اين شِلي نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، بود.1